تار عنکبوت
تار عنکبوت
تا صبح زیبای وصال چند باری بشکنم؟
چندین سوار خسته را از پای باید افکنم؟
چندین گل پژمرده را پژمرده تر باید کنم؟
چندین درخت سبز را از ریشه باید بکنم؟
چندین شب تاریک را تا صبح باید سر کنم؟
چندین سیه چشم حریص را باید تر کنم؟
چند باری یاد تو آرام این جانم کنم؟
چندین کویر خشک را با اشک خود من نم کنم؟
تا کی ببینم خواب تو تا کی بگویم شعر یار؟
تا به کی افسوس تا کی میکنی از من فرار؟
خرمای تار موت را تا کی ببافم در خیال؟
پس چرا اقبال با من نیست حتی توی فال؟
شرم من از عنکبوت و تار آن کنج اتاق
سهم من اما فراق است و فراق است و فراق
بارها پرسیده ام این را، ز خود این بار هم
یک جواب دلنشین یک لحظه دل کندن ز غم
آن همه طاووس نازد،فخر ورزد هر زمان
روی ماه یار من رنگین تر است یا بال آن؟
او اگر یار مرا بیند که میچیند پرش
عادت این صد هزاران ساله افتد از سرش
باز میگردم دوباره سمت این دیوار گرم
باز هم خیره به این یک عنکبوت و باز شرم
(شعری از حسین درویش)

مکانی برای گپ و گفت و گو و تبادل اطلاعات بچه های گل دندانپزشکی بیرجند یا بهتر بگم