7 ابان زادروز کوروش بزرگ گرامی باد.

بدون شرح1..

ادامه نوشته

وضعیت خوابگاه دانشجویی!!!!!

اولین روزهای خوابگاه

--------------------------------------------------
ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)

--------------------------------------------------

ادامه دارد....

ادامه نوشته

14 مرداد روز مشروطیت

ایران سقوط کرداذربایجان سقوط نکرد

اذربایجان سقوط کرد تبریز سقوط نکرد.
تبریز سقوط کرد 4 محله از 29 محله های تبریز سقوط نکرد.
3 محله ی سقوط نکرده سقوط کردند محله ی امیر خیز سقوط نکرد.
محله ی امیر خیز سقوط کرد خانه ی مشروطیت سقوط نکرد.
...

خانه ی مشروطیت سقوط کرد اتاق فرماندهی سقوط نکرد.
اتاق فرماندهی سقوط کرد ستار خان ایستاده بود.
ستار خان تنها بود.

ستار خان ایستاد اتاق فرماندهی به پا خاست.
اتاق فرماندهی به پا خاست خانه ی مشروطیت به پا خاست.
خانه ی مشروطیت به پا خاست محله ی امیر خیز به پا خاست.
محله ی امیر خیز به پا خاست 4 محله به پا خاست.
4 محله به پا خاست تبریز به پا خاست.
تبریز به پا خاست آذربایجان به پا خاست.
آذربایجان به پا خاست ایران به پا خاست.

زمانی که ستار خان در تبریز قیام مشروطه خواهی را آغاز کرد مجلس در
تهران تاسیس شد. محمد علی شاه با توجه به پشتیبانی روس ها خاطر نشان
کرد که این مجلس کاربردی نیست و من تنها قدرت تصمیم گیری در کشور
هستم. برای سرکوب ستارخان 40000 سرباز به تبریز فرستاد.
کسی در تهران از مشروطیت در این زمان دفاع نکرد و هتا کوچک ترین
مقاومتی. ایران در برابر فرستادن این قشون برای سرکوبی مشروطه
خواهان سکوت اختیار کرد.

در آن زمان افکار عمومی بر این تصور بود که ستارخان توان مقابله با
این لشگر را ندارد و به تبع آن همگی روشنفکران موج سوار از
پشتیبانی مشروطیت دست کشیدند.
آذربایجان تنها ماند.
آذربایجان سقوط کرد.
تبریز تنها ماند.
از تبریز 29 محله 25 محله با نصب پرچم های سپید امان خواستند.
4 محله تنها ماند.
3 محله غیر از محله ی امیر خیز با نصب پرچم سپید امان خواستند.
محله ی امیر خیز تنها ماند.
همگی بر این باور بودند که ستارخان و مشروطیت توان مقابله ندارد.
محله ی امیرخیز نیز پرچم سپید.
خانه مشروطیت تنها ماند.
فرماندهان به فکر تسلیم افتادند.
ستارخان تنها ماند.

ستارخان به کوچه می رود و پرچم های سپید را می بیند چند پرچم
را می شکند و نطقی می کند.
اهالی محل شرمگین می شوند در برابر سردارشان.
محله به محله پرچم ها توسط خود اهالی شکسته می شود.
تبریز آماده مبارزه با استبداد است.
خبر به شهرهای آذربایجان می رسد کمک به ستارخان می رسد.
و ...............
در این نبردها کشتار به قدری بود که هتا چندین خانواده دلاوران
آذربایجان، نسل شان از روزگار محو شد.
هتا یک کودک از آنها نماند.
ولی چیزی که مانده است:
ماندگاری نام شان در تاریخ و قلب ها و رگ هاست.


«هفته نامه اولدوز، سال پنجم، شماره 247»


اخر وعاقبته تحریم!!!!!!!!

سرنوشت

کسی به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشتى، پس

چرا آرزو کنم؟

.

.

.

خدا گفت: شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند!!!..........

ولنتاین سنجاب ها

http://marshal-modern.ir/Archive/26339.aspx

سکوت

سکوت....سکوت...سکوت!!!!

و خداوند سکوت را آفرید...

سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با

شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين

برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري

لالائي

قلبِ مادر در تنهائي محض.

ادامه نوشته

!!!!!

ز خر خوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد

دلا رو کن به مشروطی که ان هم عالمی دارد..

ایام عزاداری امتحانات بر عموم دانشجویان عزیز تسلیت باد...البته به جز....

ضدحال باحال

امروز به مناسبت بیکاری بیش از حد ۲تا پست گذاشتم ...امیدوارم خوشتون بیاد..شایدم خوشتون نیاد...شایدم هردو...شایدم هیچ کدام

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

من که میگم دم دختره انصافا گرم...

یه داستان (مرد جوان)

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده
پیرمرد : معلومه که نه
چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
خوب ... آره امکان داره
امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
خوب... آره این هم امکان داره
یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
آره ممکنه
بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
لبخندی بر لب مرد جوان نشست
در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما
مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای
و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه
مرد جوان دوباره لبخند زد
یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین
اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست
پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد.

سفره ی خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید....؟

یاد اون روزا.....!!!

 


کریسمس مبارک

برای

پیشنهاد هدیه ی کریسمس 

برای دشمن خود: بخشش

برای رقیب: تحمل

برای دوستانت:قلبت

برای خودت:احترام

کریسمس مبارک

کریسمس مبارک

دوران داشجویی بچه های دندان!!!!(به روایت تصویر)

یک ترم دانشجویی از شروع تا پایان چگونه است؟؟؟؟؟

ادامه نوشته

دیوار تنهایی

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید

نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی

بلکه برای اینکه ببینی

برای چه کسانی اهمیت داری....

که این دیوار را بشکنند

گاهی گوشه نشینی بد نیست

2 تا سوال

اگه پست پایینو خوندین  حالا به این سوالا جواب بدین

۱:اگه گناه بده برای چی خدا گناهو خلق کرد؟

۲:اگه هر مخلوقی نیاز به خالق داره خود خدا رو (نعوذ بالله)کی خلق کرده؟به عبارتی خدا از اول وجود داشته یا خدای دیگه ای قبل از خدای ما وجود داشته که خدای ما رو افریده؟

سوال سوم حذف شد

اگه  گناه نبود طاعت برای چه؟

دلا غافل ز سبحان ، ز سبحانی چه حاصل         دلا رو کن به شیطان که شیطانی چه آسان

یه چیزایی رو این چند وقته دیدم که ذهنم رو مشغول کرد و باعث شد که بگم:

طاعت در کنار گناه...

آخر این پست جمله کامل میشه .

صبوری : لقد خلقنا الانسان فی کبد !!! حالا میشه بهش گفت صبور باش!

مادامی که توی زندگی رنج و دردی نباشه متقابلا واژه ی صبر هم محو خواهد شد .

این یه مقدمه ی کوچولو بود .

 

ادامه نوشته

به مناسبت شب یلدا(پ ن پ1)

عمرا از رو نمیرم

با این که میدونم کسی پستای منو نمیخونه

اما چند تا پ  ن پ براتون گذاشتم امیدوارم موجب مسرت اوقاتتون بشه

 

(البته این پست یکم فقط یکم دیرتر از شب یلدا گذاشته شد)

 

ادامه نوشته

یلدای 90

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها 

 

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی   

 

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی

 

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم

 

ریختی

 

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟

 

جوجه ها را بعدا باهم میشماریم 

 

یلدای همتون مبارک

 

 

شعر شب يلدا

پست خدا

فکر کنید من اصلا وجود ندارم!


ادامه نوشته

به خاطر بعضی حرفا...........

ترس..............

ترس..............

خیلی جالبه................

از سوسک می ترسیم........از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم

از عنکبوت میترسیم............ ....از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم

از خوب سرخ نشدن سوسیس تخم مرغ میترسیم.....                                                   

 از اینکه دوستمون به خاطر حرف ما  از خجالت سرخ بشه نمیترسیم?!!!!!

از سرما خوردگی میترسیم............ ....از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم

از شکستن لیوان میترسیم............ ....از شکستن دل آدما نمیترسیم

 

التهاب لثه

periodontitis                                                                                     شرح بيماري پريودنتيت‌ (التهاب‌ لثه‌) التهاب‌ و عفونت‌ لثه‌ها، كه‌ باعث‌ تحليل‌ رفتن‌ استخوان‌ تكيه‌گاه‌ لثه‌ مي‌شود. پريودنتيت‌ بيش‌ از پوسيدگي‌ دندان‌ باعث‌ از دست‌ دادن‌ دندان‌ها مي‌گردد. اين‌ بيماري‌ مسري‌ نيست‌.

ادامه نوشته

خوشبختي ما در سه جمله است:

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا.

ولي ما با سه جمله ی ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم.

حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

 

« دکتر علی شريعتي»

 

در جواب خانم اشنا

سلام به همه ی همکلاسی های عزیز  من تاکید کرده بودم که این پست راجع به همکلاسی های عزیز صدق نمیکنه ان جیزی که واضحه است تفاوت فرهنگهاست ومطمئنا خانواده ها که باهم تفاوت دارند این پست در مورد رشته هایی صادقه که اینده ی شغلی ندارند نه در مورد شما من اصلا قصد توهین نداشتم

معایب دختر بودن(به استثنا هم کلاسی های عزیز)

 
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!
دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!
دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...
دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت!
دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن!
دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!
دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!
دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!
دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟
دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!
دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...
دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!
دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!
دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!
دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!
دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!
دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !
دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!
دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !
دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !
دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !
دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن !!
دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! ...



سلام دوستان یه پیشنهاد دارم و اون پیشنهاد برگزاری صندلی داغ روی وبلاگه به این معنی که هر چند وقت یکبار یکی از دوستان روی صندلی داغ بره و بقیه ی دوستان سوالاتی رو مطرح کنند واون فرد هم سوالات رو جواب بده اگه لطف کنین موافقت یا مخالفت خودتونو اعلام کنید ممنون میشم تو رو خداااااااااااااااااا نظرتونو بگید تا به یک جمع بندی در مورد این موضوع بزسم( التماس از این بالاتر)

شیر یا اهو؟

هر روز صبح در افریقا اهویی از خواب بلند میشود وبرای زندگی کردن وامرار معاش در صحرا میچرد اهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود در غیر این صورت طعمه ی شیر خواهد شد....شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ومیداند که باید از اهو سریعتر بدود تاگرسنه نماندمهم این نیست که تو شیر باشی یا اهو مهم اینست که با طلوع افتاب برخیزی وبرای زندگیت با تمام توان وتمام وجود شروع به دویدن کنی(بر فرض محال جنین بخونیم)

عطر محرم کوچه را حسینی کرده است ....

محرم

.

.


حسین یعنی زیبایی، مگر می شود

با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.
 
.
 
.


.
 
.

محرم شد از غم نگاهم گرفت / به سوزانترین اشک، آهم گرفت
 
شکست در گلو بغض سوزان من  و  / عطر حسین روح و جانم گرفت . . .
 
السّلام علیک یا ابا عبد الله . . .

.

.


.

.

محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد
 
جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .
 
.
 
.
 
.سلام به همه ی هم کلاسی های عزیز دومین مطلبم را هم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

اولین مطلب...

بی ریاترین بیان عشق به همسر در مقابل ببر وحشینهایت عشق !
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.