راه و چاه!!!
در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند...
(برتراند راسل)
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران،راه نه آن است و نه این
(حکیم عمر خیام)
در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند...
(برتراند راسل)
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران،راه نه آن است و نه این
(حکیم عمر خیام)
آیا در این کشور محمود شهریاری خطرناکتر است یا سریال «حریمِ سلطان» که به ایرانیان توهین میکند ولی مردم دارند نگاه می کنند.
فرزاد حسنی خطرناکتر است یا دلارِ چهار،پنج هزار تومانی؟

تنها چيزي كه من نمي توانم اثبات كنم "نسبت"دلار به مرغ و تخم مرغ و تحريم است.
(نسبيت خاص اينشتين)
ماكت شريعتي در موزه عبرت(زندان كميته مشترك)

امروز بیست و نهم خرداد است و به شهادت تقویم سالگرد درگذشت دکتر علی
شریعتی. میدانم و میدانید که در بحبوحه این همه تمسخر و طعن و ناسزا-چه
در میان عوام و چه در جامعه روشنفکری- به نیکی یاد کردن از شریعتی "سرِ
نترس” و آدمِ "مغزِ خر خورده” میخواهد؛ من البته واجد این دو ویژگی نیستم
اما چه کنم که لحظاتی از دوران نوجوانیام که با قلم مسحورکننده او سپری
شده، نه برایم فراموششدنی است و نه قابل انکار. و این قطعاً سوای از
قضاوتی است که من امروز در خصوص آرا و اندیشههای او دارم، که مثل همه
افراد دیگر، ممکن است منتقد کارنامه روشنفکری او باشم یا بخشی از آرا یا
اصلاً همه آرای او را قبول نداشته باشم.
این روزها اما نام شریعتی
در جامعه ایرانی، بیش از آنکه تداعیگر روشنفکری و مناقشات تئوریک و مسائلی
از این دست باشد، یادآور پیامکهای طنزآمیزی است که روز به روز، از حیث
تعداد و سطح ابتذال، غنیتر میشوند. تخطئه موجودیّت و شخصیّت آدمها، رسم
تازهای در میان مردمان این دیار نیست که این پیامکهایِ "آنتیشریعتی”
عجیب به نظر برسد، ولی اعتراف میکنم که گاهی ناخودآگاه قلبم تیر میکشد،
نه از تمسخر شریعتی، که از تخفیف شخصیت یک انسان. شریعتی به کنار، انسان به
ماهيت انسان، قدر و شان و منزلتی دارد که گاهی همه در کنار یکدیگر لکهدارش
میکنیم و بعد همه دور هم، میخندیم. و این شاید از مطالبههای تلخ تاریخ
باشد که اینجا، آنهایی که روزی از دگماتیسم و لکهدار شدن کرامت انسان
توسط صاحبان قدرت ملول بودند، چنان که آب دیدند، شناگران قهاری شده و
اینچنین از جاده انصاف خارج شدند، همانها که آتش بر خرمن آبروی یک انسان
زدهاند و سرمست مشغول تماشایند، غافل از این که بر سر شاخ نشسته و بن
میبرند…
بگذریم که گاهی باید گذاشت و گذشت، از آنجا که ما
روزنامهنگارها گاهی حس میکنیم اگر حرف نزنیم "حنّاق” میگیریم، تنها
میخواستم، به پاس نوستالوژی دوران نوجوانی و به پاس دلنوشتههای «کویری»
شریعتی که هنوز هم دوستشان دارم، از او یادی کنم که اینچنین سخن به درازا
کشید. به امید فرداهای بهتر و روزهایی که با آدمها –چه زنده و چه مرده-
اینچنین رفتار نکنیم… (عباس رضايي)
سلامتي اونايي كه اهل گذشتن و بي ادعا
سلامتي اونايي كه امتحان ميكروب رو 20بار عقب وجلو ميبرن
سلامتي اونايي كه پست كنايه اي ميذارن
سلامتي اونايي كه شعر ميذارن
سلامتي اونايي كه امتحان حذفي ميكروب ميدن
سلامتي اونايي كه امتحان نميدن
سلامتي اونايي كه مشهدن
سلامتي اونايي كه بيرجند دور از وطنن
سلامتي اونايي كه ميكروب رو پاس ميكنن
سلامتي همه
سلامتي سه تن
پوريا و سرهنگ ومن
سلامتي سه كس
حسين و محسن و رضا دادرَس
سلامتي اونايي كه ميكروب دور كردن
سلامتي اونايي كه آناتومي رو خوردن
سلامتي اونايي كه
حرف زدن باهاشون آب در هاون كوبيدن
عزت زياد
حاصل عمر خالق ( صد سال تنهايي)
• در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم.
• در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
• در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می كند.
• در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
• در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
•
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست
داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته
باشیم.
• در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است
كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش
نشان می دهند.
• در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
• در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات
كوچك را باید با
مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
• در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
• در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
• در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت های بد است.
•
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است، به رشد و كمال
خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.
• در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
• در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
باسلام وخسته نباشید خدمت همه ی bdp ها
تاریخ برگزاری کلاس میکروب دکتر نمایی :
نظری : سه شنبه 30 خرداد ساعت 8 تا 10
عملی : شنبه 3 تیر ساعت 8 تا 10
10 تا 12
با آرزوی موفقیت برای همه ی عزیزان ( سعادتی )
بیا کز چشم بیمارت، هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش، ملول از جان شیرینم

(صادق زيبا كلام)

این پیاده می شود، آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود، داروگیر می شود
این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود
فیل کج روی کند، این سرشت فیل هاست
کج روی در این مقام، دلپذیر می شود
اسب خیز می زند، جست و خیز کار اوست
جست و خیز اگر نکرد، دستگیر می شود
آن پیاده ضعیف راست راست می رود
کج اگر که می خورد، ناگزیر می شود
هر که ناگزیر شد، نان کج بر او حلال
این پیاده قانع است، زود سیر می شود
آن وزیر می کشد، آن وزیر می خورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود
ناگهان کنار شاه خانه بند می شود
زیر پای فیل، پهن، چون خمیر می شود
آن پیاده ضعیف عاقبت رسیده است
هر چه خواست می شود، گر چه دیر می شود
این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است
این وزیر می شود، آن به زیر می شود...
محمد كاظم كاظمي
" ازسويی ارتقای متملقان به سرعت ابر وباد و ازسوی ديگر برخوردهای تلخ وبعضاً نابود
کننده ای که با ناقدان دلسوز می شود،زمينه ساز پيدايش وضعيتی شده است که بزرگان قوم
نبايد از آثار ويرانگر آن چشم بپوشند؛ آثاری که فکر نمی کنم نيازی به ارائه مثال داشته
باشد. وهر روز عيان تر می شوند،خصوصاً در رسانه ها. اين گفته البته متوجه همه ما است،
اما به آنان که داراي جايگاهي هستند متوجه تر است.آنان بايد بدانند که «الناس علی دين
ملوکهم»، ونبايد همه نصيحت ها وخيرخواهی ها را به بهانه سياه نمايی ناشنيده بگيرند،يا
همه چيز را به استکبار جهانی ويا ساده لوحی و بدجنسی رقيبان نسبت دهند."
" فرض کنيد همين طور باشد؛ اما بازهم دستور دين ما نهی اکيد از تن دادن به شنيدن مداحی
ها وچاپلوسی ها است.درنقطه مقابل آنچه موردتشويق قرارگرفته، شنيدن نقد، واستقبال از
انتقاداست؛ حتی اگر منتقدان انگيزه خيرخواهانه نداشته وبالاتر آنکه دشمن ما باشند! "
اگر بیشتر مردم بدانند اینترنت ملی یعنی چه با آن مخالف خواهند بود. چون مدلی که مطرح
است، شبیه چیزی است که در چین وجود دارد. متأسفانه این روزها تمام الگوبرداری های ما از چین
است، شاید در بسیاری امور تقلید خوب باشد، ولی در همه امور جواب نمی دهد. جریانی که واقعیت
دارد و از آن به اینترنت ملی یاد می شود یعنی اتصالهای داخلی خوب و گسترده ای داشته باشیم،
ولی همه اتصالهای خارجی مان از یک کانالهای قابل کنترل عبور کند. اکنون هم شاید 95 درصد اتصال
ایران از طریق مخابرات انجام می شود، با فیبر نوری، بنابراین وقتی وارد بسیاری از سایت ها می
شوید فیلتر شده است. در واقع اینترنت ملی یعنی همین! پس چندان نمی تواند مورد توجه واقع شود.

تصوير دومي عكس اول جشنواره تجسمي فجر 1388
سلام .اومدم گرفتن اولين اسكار تاريخ سينماي ايران رو به همه تبريك بگم .تبريك به شما هم كلاسي ها و اصغر فرهادي.جدايي نادر از سيمين اسكار بهترين فيلم خارجي زبان 84دوره اسكار رو گرفت .اي كاش اسكار بهترين فيلنامه رو هم ميگرفت و كامل ميكرد همه ي افتخاراتش رو.فيلم صامت هنرمند با 5 اسكار شاهكار اين دوره شد. واسه اين فيلم(جدايي نادر از سيمين) خيلي حرف ها زدند و هنوز هم ميزنند.ميگن تصوير بدي از ايراني ها و زندگي ايراني نشون داده.ميگن نااميدي از وضع زندگي ايراني رو تو فيلم به تصوير كشيدن و سياه نمايي كردن. بعضي ها هم كليد كردن روي دست دادن و بوسيدن اصغر فرهادي با انجلياجولي و يه خانم ديگه و همش از اين ديدگاه بررسي ميكنن ماجرا رو.بياين يكم درست تر به ماجرا نگاه كنيم. فيلم يه سري چيزاي زندگي ماها رو خيلي قشنگ و درست بيان ميكنه بدون هيچ گونه سياه نمايي و غرض ورزي(خدا كنه درست باشه چون املام ضعيفه).به زندگي اطراف خودمون نگاه كنيم همه ي شخصيت هاي فيلم رو و زندگي نادر و سيمين رو مي بينيم. شايد خيلي ها خودشون رو تو اين فيلم ديدن .واقعا دقيق زير ذره بين برده بود رفتارهاي ماها رو از دروغ و ريا و تعصب گرفته تا قضاوت كردن ها ي نا به جا و نادرست .حرف هاي اصغر فرهادي وقت گرفتن جايزه هركسي رو خيلي خوشحال ميكنه يه حرفش واقعا معني عجيبي داره(ايرانيان داراي فرهنگي غني و كهن كه زير گرد وغبار سياست پنهان مانده).كاش همه ي اونايي كه رو حرفاي متعصبانه ي خودشون تا حالا موندن بيان واقع بينانه نگاه كن به اين افتخار و اونا هم تو خوشحالي بقيه شريك بشن.طولاني شد .حرف آخر يكم درست و منطقي قضاوت كنيم هر چند سخته.يه چيزي هم تو دلم مونده نميشه نگم :من كه نفهميدم اخبار ما كه مياد از تصادف يه قطار تو كانادا، از چاقترين فردي كه حالا 200كيلو كم كرده ميگه و گزارش پخش ميكنه .چرا؟ واقعا چرا اتفاق به اين بزرگي رو پوشش نميده و بررسي نميكنه .يه گزارشي يه مصاحبه اي حداقل يه تبريكي كه بگن.
ميخواستم زيرش يه چيزي بنويسم ولي خودش همه چي رو ميگه.
و من در فقر دست و پا ميزنم و مي بالم و بزرگ مي شوم.و من هنوز هم همچنان فقير...



جون من فكر ميكردين يه دونه نون سنگك بشه 10000ريال.
يادش بخير سن من كه شايد قد نده ولي 20 تا نون ميدادن با همين پول!!!
منظورم از قديما زمان ماموت ها نيست. همين چند سال پيش .آقاي شاكري حتما يادشه.
راستي دلار شده 20000ريال، سكه هم ده ميليون ريال ناقابل !!!
كاش يه چند تايي ميخريدم قبلا.
مخصوص قيمتا رو به ريال نوشتم تا زيادتر از اوني كه هست ديده بشه!!!!


ه ما با این علامت به خوبی آشنا هستیم.