تولدت مبارک!

 


باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

 تولدت مبارک 

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر . امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کن . من هم از خدا همون بهترین ها رو برات آرزومندم ...

کیمیا جون!

از طرف خودم و دوستای گلت این روز قشنگو بهت تبریک میگم...

اطلاع رسانی!!!

با عرض سلام خدمت همکلاسی های عزیز:

1-مباحث امتحانی فیزیولوژی دکتر فؤاد:{به نقل از خانم سعیدی}

-----فصل9.10.11کامل

-----فصل12تااول جریان ضایعه {ص168}

----فصل13حذف

----فصل14و15و16و17و18کامل

----فصل19:شکل1-19و7-19باتوضیحات

----فصل 20:شکل14-20با توضیحات

----فصل21:از ابتدای گردش خون کرونر{ص307}تاابتدای علل مرگ{ص312}

2-دکتر زارع فرمودند:مبحث تئوری ازمایشگاه ایشون با امتحان روز میکروب گرفته می شود{توجه کنید مباحث چقدر زیاد میشه!!!!!}

3-همچنین استاد فرمودند:از جزوه پزشکی88جلسه27و باکتری بروسلا تدریس نشده .

4-سوالات بالینی اناتومی هفته ی بعد در وبلاگ گذاشته می شود.

5-به پیشنهاد بیرجندی های عزیز کتاب فیزیک پزشکی نامفهوم است.با تأیید استاد جزوه بخوانیم.

موفق باشید

تصاویری از چرت زدن پاندای خپل



ادامه نوشته

خاطرات یک پسر دانشجو

شنبه : همون لحظه ای كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا كه می رفتم اونو می دیدم یك بار كه از جلوی هم در اومدیم نزدیك بود به هم بخوریم صداشو نازك كرد گفت : ببخشید
من كه می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج كنم

یك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من كه می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با این خندیدن می خواد دل منو نرم كنه كه بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم

دوشنبه : امروز به محض اینكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مینا یكی از همكلاسیهام جزوه منو ازم خواست من كه می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج كنم

سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یكی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی كجاست ؟
من كه می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی كه جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه
حالا به كوری چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با این یكی هم ازدواج می كنم

چهار شنبه : امروز وقتی كه داشتم وارد سلف می شدم یك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد شهرضا به دانشگاه ما اردو اومدند یكی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشكده پرستاری كجاست ؟ من كه می دونستم منظورش چیه اما تو كاردرستی خودم موندم كه چه طور این دختر هم منو شناخته و به من علاقه پیدا كرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكی گناه داره از عشق من پیر می شه

پنج شنبه : یكی از دوستهای هم دانشكده ایم به نام رضا منو به تریا دعوت كرد من كه می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد كه من بی خیال مینا بشم راستیتش
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم

جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم كه داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شكوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی كاسه عسل فرو میكردم و.... مادرم یك هو از خواب بیدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها كدومه ؟ من كه می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری كه به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد

شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشكل روانی دارم

وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

فرهنگ لغت دانشجو

فرهنگ لغت دانشجو:

 

اعتراض دانشجو : بایكوت

شماره دانشجویی : مدرك جرم

اعتراض برای كیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوی اخراجی : مردی كه به زانو در آمد

دانشجوی مشروطی : مردی كه موش شد

آینده تحصیل كرده : دست فروش

كلاس های ساعت 12-2: خواب وبیدار

رئیس دانشگاه : مرد نامرئی

تصویب شهریه برای دانشجویان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرویس : دونده

آشپزهای سلف سرویس : هفت سامورائی

ازدواج دانشجوئی : عروسی خوبان

دانشجویی كه تغییر رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرویس دانشگاه : اتوبوسی بسوی مرگ

امید به بهبود اوضاع : توهم

غذای امروز : سلف self

گردهمایی استادان : دسیسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن یك درس: یكبار برای همیشه

ژتون فروشی : آژانس شیشه ای

علت نیافتن بعضی از دانشجویان : رابطه پنهان

رئیس دانشكده : سناتور

التماس برای نمره : اشك كوسه

امور دانشجویان : سایه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : یورش

نماینده كلاس : بهترین فرد بد

ترم آخر : بوی خوش زندگی

پایان نامه : زندگی دیگر هیچ
سالهای پیش از دانشگاه : آن روزهای خوش

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس

ثبت نام ترم جدید : ده فرمان

دانشجویان ساكن خوابگاه : جنگجویان كوهستان

خوابگاه شهرك : اینجا آخر دنیاست

دانشجوی پزشكی : به خاطر یك مشت دلار

دانشجوی اد بیات : نان و شعر

وام تحصیلی : جهیزیه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجویان : بینوایان

دانشگاه آزاد : جیب برها به بهشت نمی روند

دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام

دانشجوی فوق لیسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : یك گروه خشن

اولین امتحان : اولین خون

شب امتحان : امشب اشكی میریز

مراقبین امتحان : سایه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردی كه زیاد می دانست

تقلب : عملیات سری

تدریس در دانشگاه : تجارت

روز دریافت كارنامه : روز واقعه

تعطیلات بین ترمی : روزهای خوب زندگی

دانشجوی فارغ التحصیل : دیوانه از قفس پرید

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوی خوشبختی

ادامه تحصیل تا دكترا : دیدار در استانبول

وعده رئیس دانشگاه : بلوف

تصویه حساب : خط پایان

شیرینی گرفتن از فارغ تحصیلی : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!


تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم"

تو ۱۰ سالگی " ولم کنین "

تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه  میرن رو اعصابم"

تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون"

تو ۲۵ سالگی "  حق با شما بود"

تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم "

تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"

تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن  ...
نویسنده : ؟؟
جملات زیبا گیله مرد

آدما اشتباه میکنن دنبال خوشبختی میگردن،

 خوشبختی پیدا کردنی نیست ، خوشبختی ساختنی ست ...

جملات زیبا گیله مرد