چرخیدن و خندیدن و رقصیدن
رو به بالا و رو به پایین نماز می خواند . رو به چپ و رو به راست به رکوع می رفت.به پس و به پیش و به زیر و به زبر قنوت می خواند.می چرخید و سلام می داد.می رقصید و به سجده می افتاد.
خدا گفت :چه میکنی با این همه شور و با این همه بی پروایی؟
می خواهی به دیگران بگویم چه می کنی تا بیایند و سنگسارت کنند؟
جوانمرد گفت :تو نیز می خواهی به دیگران بگویم که چقدر مهربانی و چقدر بخشنده .تا همه بی پروا طغیان کنند؟
-جوانمردا .تو چیزی نگو من نیز چیزی نخواهم گفت.
جوانمرد خندید و جوانمرد چرخید و جوانمرد رقصید.
و نام آن چرخیدن و خندیدن و رقصیدن نماز شد!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 3:4 توسط پوریا مهذب ترابی
|
مکانی برای گپ و گفت و گو و تبادل اطلاعات بچه های گل دندانپزشکی بیرجند یا بهتر بگم